
هیچ کسی مثل من و تو زنده در هوای هم نیست...
هیچ کسی مثل من و تو جفت هم نیمه هم نیست...
نباید بین من و تو نفسی فاصله باشه...
وقتی می تونه جدایی قصه دلتنگی باشه...
بیا تا با هم بسازیم خونه عشق و دوباره...
وا کنیم پنجره هاشو رو به مهتاب و ستاره...
من و تو با هم می تونیم پلی تا خورشید بسازیم...
تا به فردایی دوباره شب و یک نفس بتازیم...
چرا بی همدیگه باشیم وقتی تنهایی عذابه؟؟؟
وقتی لحظه های دیدار واسمون مثل یه خوابه...
هیچ کسی مثل من و تو زنده در هوای هم نیست...
هیچ کسی مثل من و تو جفت هم نیمه هم نیست...
كاش الآن آغوش گرمت سرپناه خستگيم بود...
دو تا چشمات پر از اندوه، واسه دلشكستگيم بود...
آرزوم اينه كه دستام توي دستاي تو باشه...
تنگي اين دل عاشق با نوازش تو واشه...
واسه چي خدا نخواسته من تو آغوش تو باشم؟
قول ميدم با داشتن تو هيچ غمي نداشته باشم...
همهي هستي قلبم تو دو حرف خلاصه ميشه:
عشق تو، بودن با تو،
دو نياز زندگيشه...
پرم از ترانه تو، گرچه واژهها حقيرن...
خوبه وقتي نيستي پيشم، اونا دستامو ميگيرن...
راز عشق منو هيچ كسي غير مهتاب نميدونه،
تنها شاهد واسه غصّه، گريه و تنهاييمونه!
واي اگه من اين نبودم كاش ميشد پرنده باشم...
تا از اين دور بودن از تو بتونم بلكه رها شم!!!...
يه پرنده شم شبونه بكشم پر به خيالت...
برسم به لونهي تو بگيرم سر زير بالت...
زندگيم رنگ خدا بود، اگه تنها تو رو داشتم...
اگه ميشد واسه گريه، رو شونت سر ميگذاشتم.......